تبلیغات
درمان بیماری افسردگی اضطراب وسواس فکری استرس وترس مرضی

درمان بیماری افسردگی اضطراب وسواس فکری استرس وترس مرضی

لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم

بسم الله الرحمن الرحیم
من دوسال پس از ازدواجم دچار حالت بسیار بدی شده بودم حالتی ک کیفیت زندگیم رو تحت تاثیر خودش قرار داد و دوسال تمام ،بیماری لعنتی و فلج کننده ی افسردگی منو داشت رو به نابودی می برد،و افسردگی من توام با وسواس فکری شدید بود،غمی داشتم پایان ناپذیر ،غمی ک با تمام غم های گذشته فرق داشت ،بی مبنا و بی علت بود،به دلیل اینکه یکی از نزدیکانم مبتلا به بیماری سختی شده بود بطور وسواس گونه احساس بیماری میکردم و دایم خودمو چک میکردم و اگر کوچکترین اتفاقی در جسمم رخ میداد فکر میکردم علامت یک مریضی سخته و آینده ی وحشتناکی در انتظارمه !(خود بیمار پنداری) دایم فکر وسواس گونه ی بیماری و مرگ عین یک گربه ی سمج مزاحم ،مزاحمم میشد و هرچه سعی میکردم با این افکار لعنتی مقابله کنم فایده ای نداشت ،تا اینکه استرس و اضطرابم به حدی شدت گرفته بود ک شبها دچار بی خوابی شده بودم و گاهی تا نیمه های شب و بعضی مواقع تا صبح زجر میکشیدم و بیدار می موندم!خسته بودم ولی از شدت استرس خوابم نمی برد،بدنم یک دفعه عرق میکرد و سرد میشد ،گاهی پاهام سست میشد و دلم فرو می ریخت ،اکثراوقات احساس تنهایی وبدبختی و بی لیاقتی و بی کفایتی (درحالیکه از نظر موقعیت و استعداد و موفقیت هایی ک کسب کرده بودم در نظر بقیه ارزشمند و مورد احترام بودم )واحساس پوچی ،بی هدفی و نا امیدی شدید نسبت ب آینده داشتم،آینده را یک حجم سیاه می دیدم ،در منزل باوجود همسرم احساس تنهایی می کردم،منزل خودمون برام شده بود جهنم و دوست داشتم یا خونه ی پدرم برم ک بدلیل وجود نامادری نامهربان امکانش نبود یا ب منزل خواهرم ک بدلیل عقاید شوهرش درباره ی من طرد شده بودم (البته شوهرش الان فهمیده اشتباه کرده ولی من هیچ وقت ضربه ی روحی ک از قطع رابطه ی بی دلیل خواهرم با خودم خوردم و نیاز شدید تر از همیشه ای ک بلافاصله بعد از مراسم ازدواجم با من قطع رابطه کرد ک ب او داشتم و امکان رفت وآمد ما ب دلیل مسیر نزدیک خانه اش به ما را نتوانستم ببخشم هرچند ک بخاطر سلامتی ام فراموشش کرده ام )بگذریم ،خلاصه زندکی ام فلج شده بودم تا وقتی در پیش خانواده ی خودم یا همسرم بودم حالم بهتر بود همین ک پایم ب منزل خودمان می رسید حالت استرس،اافسردگی ،پوچی و ترس شدت می گرفت رفته رفته انقدر ترس ام شدید شد ک وقتی صبح زود همسرم ب سر کار می رفت من احساس ترس شدید می کردم و از شدت ترس جرات رفتن ب آشپزخانه و خوردن و....نداشتم و در اتاق خواب را میبستم و همانجا می ماندم!تا هوا روشن میشد!
اما همه ی این موارد ب قاعده ی رسم روزگار ک «این نیز بگذرد »گذشت و من از شما دوست عزیزم میخواهم در این جمله ی زیبا واقعا تامل کنی،عزیزان من دو تا سه سال درگیر جنگ با این بیماری واقعا دردناک که تا نکشی نمی دانی چیست بودم ولی بیماری مرا زمین نزد و به لطف خدای مهربان تر از مادر و امام رضای مهربانتر از پدر ،امروز ازین بیماری روحی سخت رها شدم و میخام اونچه ک از تجربیات و مطالعات بسیار زیاد در زمینه س بیماری ام بدست اوردم تقدیم شما کنم باشد ک دعایی کنید برای مادرمهربانم ک سالهاست در زیر خاک سرد آرام خوابیده و دعایی برای بنده ی حقیر ک مشکلاتی در زندگی دارم ، ک البته بنده شش هفت ماه هم قرص مصرف کردم ک ان شا الله در مطالب زیر ک دنبال بفرمایید پله پله مراحل درمانم رو براتون شرح میدم ،ان شا الله شما خواننده ی عزیز گرفتار این مشکل نباشید و اگر هستید با استفاده ازین مطالب بتونید به درجه «رهایی و درمان »برسید ،
مراحلی ک من طی کردم که اسمش را راهکار درمان میگذارم .

 

این راههای درمان را پله به پله در پستهای بعدی در اختیارتون قرار میدم ،سعی
کردم حتی الامکان «عملی وکاربردی»باشد،هر سه مرحله به یک اندازه اهمیت دارند.
راهکار ها عبارتند از راهکار فردی و درونی /
راهکار معنوی و اخلاقی /راهکار پزشکیودارو درمانی 
خواهش میکنم هرسه راهکار را در کنار هم داشته باشید اگر راهکار فردی وراهکار معنوی را انجام دهید ولی درمان پزشکی و دارو درمانی نداشته باشید تنهامسیر را تا نیمه طی کرده اید ...به امید شادی و نشاط روز افزون شما ...یاعلی

تلاش ذهنی و فردی برای درمان افسردگی

تلاش ذهنی و فردی:
توضیح : دوستان عزیزم ذهن و اندیشه ی انسان گستره ای بی نهایت دارد و نمی توان برای آن حدی فرض کرد،پرنده ی ذهن ب هر سویی ک بخاهد ب پرواز در میاید واین ویژگی مختص انسان که حیوان ناطق است میباشد،از سویی انسان استعدادی دارد بنام واهمه ک همان قدرت وهم است ک انتهایی ندارد.
فکر انسان دو مسیر را طی میکند :حقیقت و وهم ،برای همین است ک حکما و فلاسفه (مثلا استاد متاله استاد دینانی )گفته اند ک در اندیشیدن ،مواظب افتادن ب ورطه ی خطرناک وهم باشید ،قدرت ذهن انسان بگونه ای است ک می تواند «مساله ی وهمی» را «امری واقعی »جلوه دهد ،مثلا درباره ی فکر زیاد درباره ی یک بیماری خاص و دانستن علایم آن و نسبت دادن آن بیماری ب خودمان ،خودمان را دارای بیماری خاص بدانیم !!ک همان اختلال روانی «خود بیمار پنداری» است،ذهن انسان و استعداد وهم این قدرت را دارد ک بطور وهم گونه شما را که در اصل انسانی محترم هستید یک فرد حقیر جلوه دهد،یا طوری جلوه دهد ک احترام بقیه ب خودتان را نبینید و بی احترامی

 

خودتان را نبینید و بی احترامی های اندکشان را بزرگ جلوه دهد،موفقیت تان را کم جلوه دهد و بدبختی ها را پر رنگ جلوه دهد،عزیزم اولین مقصر خودت هستی ،چون نتوانستی «قدرت مدیریت ذهن» را در وجودت تقویت کنی ،بله عزیزم ،ذهنت مدیر می خواهد و مدیر آن تو هستی ،ذهنت گرفتار مدیریت بد تو شده و جسمت در اثر این عدم کنترل ذهن فرسوده شده ،سوالت این است :چطور مدیریت کنم؟؟راهکار بده؟
1)اشتغال شدید ذهنی و جسمی :وقتی فکر تکرار شونده و وسواسی یا افکار منفی و مرگ و خودکشی و اضطراب و... به سراغت آمد حواست را پرت کن ،کتاب بخوان ،تلویزیون را روشن کن و غرق در آن شو،بیرون برو ،آشپزی کن ،نماز بخوان و خلاصه خودت را مشغول کن ،ب بعضی ها وقتی می گویی مشغول شو خودشان را خوب مشغول میکنند ولی ذهنشان را نه !ذهنشان درگیر همان فکروهم آلوده ای است ک نباید باشد !عزیزم فقط جسمت را مشغول آن کار نکن ،همه ی وجود وفکر وذهنت را گرفتارش کن !
2)تلقین منفی و بزرگ کردن مشکل ممنوع است ،درد دل باکسی ک شما را درک وآرام میکند خوب است ولی صحبت کردن بی مورد و زیاد درباره ی مریضی تان اولا فایده ای ندارد ،دوما نوعی تلقین و تکرار بیماری برای شماست و آسیب زیادی دارد
3)فکر کردن به داشته ها و اجتناب شدید از فکر کردن ب نداشته ها:عزیزم داشته هات رو لیست کن و روی کاغذ بنویس حتما بنویس و هر روز مرور کن و اگه موردی از قلم افتاده بهش اضافه کن ،قربون خدا بشم ک توی قرآن ب بنده هاش یاد داده ک از نعمت ها غافل نشن ،و اما بنعمة ربك فحدّث،اگه موقعیتی داری که کاغذو یه جایی بزاری ک توی دیدت باشه و خودت بتونی ببینیش ،پس حتما توی دیدت بزار (البته ب شرطی ک در دید بقیه نباشه ،دین ما نهی کرده ازینکه داشته هامون رو ب رخ دیگران بکشیم ،دوتا ضرر داره،یکی برای ما و اون اینه ک مورد حسادت و چشم نظر بقیه واقع میشیم و یکی برای طرف مقابل ،اگه از این نعمت ها محروم باشه حسرت میخوره و آه میکشه و دلش میشکنه ،پس حواسمون ب دل بقیه باشه !)این باعث خود باوری واعتماد بنفس میشه و فوق العاده موثره ،واین شناخت از خویشتن خویش و استعدادهایی که خدا در وجودت نهاده باعث شناخت خداوند میشه ،من عرف نفسه فقد عرف ربه ! اصلا ساعاتی رو ب فکر کردن درباره ی داشته هات اختصاص بده و عمیقا فکر کن با وجود نعمتهای خداوندی چه ثروت عظیمی در دستان توست .
4)رو آوردن به مسایل خنده دار حتی اگر در وهله ی اول خندتون نمی گیره !اگه دفعه های اول خندتون نگرفت زودی رهاش نکنین انقدر مقاومت ومداومت کنید تا بالاخره خنده رو لبتون بیاد و ان شا الله خنده بشه عادت !تو گروههاوکانال های جوک وخنده ی تلگرام عضو شید،برنامه های طنز و خنده دار تلویزیونو دنبال کنید،تو نت وازه های خنده دار و مسخره رو سرچ کنید ،دنبال دانلود کلیپ های خنده دار باشید و...و...انقد خوشم میاد ازینایی ک ب درودیوار الکی الکی میخندن !عزیزم باید ب این مرحله برسیم ،
5)معاشرت با دوستان و رفقا بویژه افراد شاد و امیدوار و با نشاط و خنده رو ،وقت اینه که با همه ی اونایی که قطع رابطه کردی دوباره وصل کنی .
6)هدف های کوچک رو برای خودت بنویس،خواهش میکنم از داشتن اهداف دور و دراز و دست نیافتی جدا اجتناب کنید ،در دین هم گفته اند از آرزوی دراز بپرهیزید .کارهای کوچکی که باید فردا انجام دهید لیست کنید مثلا خرید یک کیلو میوه ،چسباندن جلد جدا شده ی فلان کتاب،مرتب کردن ظرفشویی ،ریختن لباس هاداخل ماشین ،درست کردن فلان غذا،تحویل جزوه ی دوستم ،پرداخت آنلاین قبض ها،فرستادن اس ام اس ب فلانی و... و فردا که موفق به انجامش شدید خدا رو شاکر باشید و یه تیک خوشکل کنارش بزنید،با انجام این کارهای کوچیک اعتماد بنفستون عالی میشه ،معضل اصلی بچه های افسرده همین اعتماد بنفس پایینه....

 

تلاش معنوی و اخلاقی

گام دوم تلاش معنوی واخلاقی:
1)توکل و اعتقاد عمیق به حضرت رب الارباب ،پروردگار ودود و اعتقاد عمیق به مهربانی اش و اندیشه در اینکه از مادروپدر در حق بنده ا دلسوز تر است،اعتقاد وتفکر در صفات الهی،اینکه بصیروسمیع است حالمان را میبیند دعایمان را می شنود،قادر است و به حل مشکل ما تواناست همانگونه ک بد و بدتر از منو با نظرعنایتش شفای کامل داده،توکل کامل به او و همه ی کارها را گردن او انداختن ،انسان هایی ک افسرده اند اگر اندکی فکر کنند با خودشون متوجه میشن که در توحید واعتقاد بخدا مشکل دارند وعملا دوست دارن نعوذبالله تو کارخدا دخالت کنن و نعوذ بالله عملا نشون میدن که آی خدا تو کاره ای نیستی و من خودم همه کاره ام!پناه برخدا،من خودم زمانی که افسردگی و اضطراب داشتم دچارسوظن نسبت به خدای مهربان میشدم و میگفتم حتما فردا به مریضی بدی گرفتار میشوم و وقتی که وسواسی میشدم با خودم میگفتم اگر فلان کار را انجام ندهم اتفاق بدی می افتد!یا اینکه حتما فردا مرگم فرا میرسه و به کلی از رحمت الهی ناامید بودم ،این افکار همگی «خدا را نادیده انگاشتن »بود!فراموش کرده بودم که تا خدا نحواهد اتفاقی نمیفتدپس این پیش قضاوت ها و پیش بینی های من تاثیری در قدرت الهی و اراده ی خداوندی ندارد !آنچه می شود که او بخواهد.
دوستان عزیزم خواهش میکنم کمی در افکار خود دقیق شوید و ببینید این افکارسیاه مزاحم ریشه اش کجاست؟وجایگاه خدا و صفات والای او در زندگی و افکارتان کجاست ؟خواهش میکنم درباره ی صفات خدا فکر کنید،عزیزانم این همه درشبهای قدرجوشن کبیرمیخوانیم تا اورا بشناسیم ولی ....
ضمنا توسل به اهل بیت ع و بخصوص حضرت زهرا س وحضرت امام حسین ع سیدالشهدا فراموش نشود
2)راز کمتوقعی : با بی توقع شدن از اطرافیان ،میزان رنجش خودتونو به صفر برسونید ،معمولا انسان های افسرده از کودکی پرتوقعی را آموخته اند و در نتیجه ی برآورده نشدن توقعاتشان شدیدا رنجیده خاطر میشوندو خودشون رو ناکام میدونند!ولی تصور کنید که هیچ توقع خیری از هیچ احدی ندارید ،اگر یک نفر کوچکترین خدمتی به شما بکند بی نهایت شاد میشوید ،بنابراین مراقبه کنید و مراقب باشیدکه منتظرخدمت کردن دیگران نباشیدو وظیفه ای برای هیچ احدی تعیین نکنید ،اگر خود را از توقعات رها کنید بسیار زندگی شادی خواهید داشت.مرنج ومرنجان !ضمنا پرتوقعی از صفت ناروای غرور نشات می گیرد،مواظب باشید شیطان غرور در درونتان لانه نکند .
3)همراه داشتن حرز و دعا برای دوری از بلایاوچشم نظر وبیماری های روحی و جسمی و وساوس والقائات شیاطین (حرزهای ائمه ع در مفاتیح آمده آنها را بنویسید و با خودتان همراه کنید،خواندن روزانه ی 4قل هم در دفع شرالقائات شیاطین موثره )
4)برنامه ی منظم برای تلاوت روزانه قرآن:عزیزانم این مورد بسیار در دفع حالات و افکار نا امید کننده موثره البته نه با یکی دوبار بلکه با مداومت داشتن و تکرار روزانه وانس گرفتن با کلام الهی،من کسانی رو میشناسم که با حفظ قرآن بر افسردگی شون غلبه کردن شاید در نگاه اول بگیدروحی ک پژمرده است وآدمی که حوصله ی خودشونداره چی جوری قرآن رو به حافظه بسپارد؟بله درسته در بیماری افسردگی حافظه ضعیف و قدرت ذهن بسیار کم میشه و درکل روح و حافظه و روان فلج میشودو اصلا حوصله ی انجام کارهای سخت نیست ولی هنوز هم این امکان وجود داره ک سوره های کوچک قرآن رو یواش یواش و یک آیه یک آیه به خاطر بسپرید.(هیچ وقت یادم نمیره وقتی در مطب دکترم نا امید خیره شده بودم به نقطه ای با خانمی آشنا شدم که در حال درمان افسردگی بود ،افسردگی پس از زایمان داشت وحالش خیلی وخیم بود وبه گفته ی خودش میخواسته یک روز خودشو ازبالکن خونه پرت کنه ک مادرش نجاتش داده و الان با کمک دارودرمانی بهتر شده بود میگفت چیزی که در روند درمانم خیلی موثر بود رو آوردن به دعاهای صحیفه ی سجادیه بود بگونه ای که عادتش شده بود هرروزه دعایی مناسب حالش میخوند و با خدا حرف میزد و احساس تنهایی اش تا حد زیادی کم شده بود و میگفت این دعاها خیلی کمکم کرد )

 

گام سوم :دارو درمانی

راهکارپزشکی در درمان افسردگی 
دوستان عزیزم مطالبی که در دو راهکار پیشین گفتم کلی بود و هم برای افسرده ها و هم برای غیرافسرده ها کاربرد دارد،در واقع آنچه در بخش تلاش ذهنی و تلاش معنوی گفتیم مربوط بود به «سبک زندگی سالم»،روش زندگی که روح و روان در آن به سلامت کامل میرسند،درواقع پنجاه درصد درمان فرد افسرده برمی گردد به سبک غلطی که در زندگی پیش گرفته است ،که در دو راهکار پیشین درباره اش سخن گفتیم ،اما پنجاه درصدباقیمانده از مسیردرمان با مراجعه به روانپزشک و تشخیص صحیح و داروی متناسب ،طی می شود.درباره ی دارودرمانی چند نکته ی زیر را حتما در نظر داشته باشید.
اولا مصرف داروی اعصاب را یک «ننگ»و«عار»تلقی نکنید،من واقعا به این نتیجه رسیده ام که وقتی افسردگی و وسواس فکری به درجه ای برسد که زندگی شخص را مختل وفلج کند واقعا احساس نیاز به دارو درمانی میشود،بقول دکترم این غلط فرهنگی جامعه ماست که مردم مشت مشت داروی فشارخون و قندو..مصرف میکنن بعد به مساله ی اعصاب و روان که میرسه میگن واه واه !داروی اعصاب مصرف کنیم ؟؟مگه ما روانی هستیم ؟؟ بعضی ها از عوارض داروها می ترسند عوارض احساسی که اکنون شما دارید از عوارض مصرف داروهای اعصاب بیشتره این حرف دکترم بود که بنظرم واقعا صحیح بود من خودم یک سال و چند ماه تحمل کردم و از مراجعه به دکتر طفره می رفتم ولی بعدش ک رفتم دکتر و بعد از چندهفته مصرف قرص ونلافاکسین احساس بهبودی بهم دست داد هفت ماه قرص ها را ادامه دادم تازه فهمیدم چه اشتباهی کردم که قبلش مراجعه نکردم اینهمه گریه کردم و حتی صورت و دستام وبدنم از افسردگی و اضطراب پژمرده شد و حتی زندگی ام با همسرم تحت تاثیر افسردگی بسیارسرد وبی روح شده بود و...و... ای کاش زودتر مراجعه میکردم .
عزیزانم امروز علم دقیقا ثابت کرده که افسردگی ریشه های درونی جسمی دارد و باید این ریشه ها درمان شودفقظ تلقین و ...نیست بلکه هورمون ها کم و زیاد میشود ،ناقل های عصبی مشکل دار میشوند که و...و...که البته همه ی اینها هم باز در نتیجه ی سبک غلط زندگی وتغذیه و...ایجاد می شود.
بنابراین افراد افسرده بغیر از تغییر سبک غلط زندگی بایستی مساله ی جسمی شان را با دارودرمانی حل نمایند.
ثانیا تبحر روانپزشک و تشخیص صحیح او بسیار مهم میباشد زیرا داروهایی ک در افسردگی تجویز میشود بسیارمتنوع است و اینکه پزشک شما چه دارویی برایتان تجویز کند که در درمان بیماری فعلی تان موثر باشد از اهمیت زیادی برخوردار است .از طرفی متاسفانه بعضی داروها برای بعضی ها تاثیر دارد ولی همان دارو برای مثلا من تاثیری ندارد !بیمار افسرده بدلیل شرایط خاصی که دارد و بی تاب و ناصبور است حوصله ی آزمون وخطای پزشک را ندارد ،پس حتما در انتخاب دکترتان دقت کنید و اگر دقت کردید اما دکتر مربوطه داروی مناسبی برای شما تجویز نکرد خواهشم این است که زود ناامید از دارودرمانی نشیدودارو را با مشورت پزشک عوض کنید.تمام داروهای اعصاب اینطوری هستند که اصطلاحا به بعضی ها می افتد و به بعضی هانمی افتد.
ثالثا اغلب داروهای اعصاب باید کم کم وبادوز اندک شروع شود و به یک درجه ودوز ثابت برسند و سپس به آرامی کم وکمتر و در نهایت کاملا کنار گذاشته شود.پس خواهشم این است که تحت نظر دکترتان قرص را به آرامی کنار بگذارید،ترک ناگهانی قرص عوارض بدی دارد.
رابعا داروهای ضدافسردگی به سرعت اثر نمی گذارند واینطور نیس که صبح مصرف کنید ظهر کلا شادوبانشاط باشید وافکار منفی رفته باشن!نه اینطور نیس.شما استامینوفن وزلوفن نخوردین ک توقع دارین یکساعت بعد خوب خوب بشین ،اتفاقا بعضی از داروهای ضد افسردگی در هفته ی اول شاید هیچ تغییری در خلق و خوی شما ندهد،این را از دکترتان بپرسید که معمولا بعداز چند روز منتظر علایم بهبودی باشم ؟؟؟
دوستان گلم امیدوارم اولا با نظر رحمت حق و ثانیابا تلاش ذهنی ومعنوی خودتان و تلاش پزشک تان به بهبودی کامل برسید ،در نظر داشته باشید که این افکار منفی حاصل و ساخته وپرداخته ی ذهن شماست و در عالم واقعیت و عالم خارج از ذهن هیچ نقطه ی سیاه منفی وجود ندارد و این را هم بدانیداین افکار منفی هیچ کس را نکشته ،شماراهم نمی کشد ،نگران نظریات اطرافیانتان نباشید...فقط به خندیدن و نکات مثبت فکر کنید،سعی کنید به هرچیزی نگاه میکنید دنبال جلوه ی مثبت آن باشید مثلا به شوهرتان نگاه میکنید سریعا در ذهن شلوغتان بگردید ونکات مثبت اش را پیدا کنید،به مادر شوهرتان به خواهرتان به پدرومادر ودوستتان و به اشیا و پدیده ها و...مثبت نکاه کنید بگذارید ذهن به مثبت نگری عادت کند ....
هرسوالی داشتید بقدر بضاعت مضجات ام در خدمتتونم ،یا علی .

 



رفت و غزلــم چشم به راهش نگران شد 
دلشـــوره مــا بــود دل آرام جهـــان شــد  
در اول آسایـش مـان سقـف فـرو ریخـت 
هنگـام ثمـــر دادن مـان بـود خـزان شــد  
زخمـی بـه گِـل کهنـه مـا کاشت خداونــد 
اینجا که رسیدیــم همـان زخــم دهـان شد 
آنگاه همــان زخم همــان کــوره کوچک 
شــد قـلــه یک آه مسیـــــر فـــوران شــد  
با ما که نمک گیر غـزل بود چنیـن کـرد 
با خلـق ندانیم چـه هـا کـرد و چنـان شــد  
ما حسـرت و دلتنگـی و تنهایـی عشقیـــم 
یعقوب پســـر دیــد زلیخــا که جـوان شد  
جـان را بـه تمنــای لبش بـردم و نگرفت 
گفتـم بستــان بوســـه بده گفت گـران شـد  
یک عمــر به سودای لبـش سوختــم و آه 
روزی که لب آورد ببـوسم رمضـان شـد  
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر 
رفت وهمه دلخوشـی ام یک چمـدان شـد  
باهرکـه نوشتیـم چه هــا کرد به ما گفـت 
مصداق همان "وای به حال دگران" شد

::حامد عسکری::



یوسف رحیمی

غریبی، بی‌کسی، منزل به منزل

خبر دارد ز حالم چوب محمل

چهل روز است در سوز و گدازم

فقط خاکستری جا مانده از دل

 

چه بارانی دو چشم آسمان است

چه طوفانی دل این کاروان است

کنار قبر سالار شهیدان

همه جمعند و زینب روضه ‌خوان است

 

شبیه آتش است این اشک خاموش

که می‌ بارد ز چشمان عزاپوش

رباب است این که با لالایی خود

کنار خیمه‌ ها رفته ست از هوش


دقتت کم میشود وقتی که عاشق میشوی
بیخیال خنده و کشف حقایق میشوی

ساعت دلشوره هایت زنگ دایم میخورد
باز هم دلواپس مرگ دقایق میشوی

دایما فکرت گرفتار نگاهش میشود
یا برای لمس آغوشش تو لایق میشوی?

آسمان حال تو این روزها ابری شده
شاید از این عاشقی باران ناطق میشوی

ماه ها طی میکنی سخت است میدانم ولی
بارها با نام او مجنون سابق میشوی
از دست تو در هر غزلم آه زیاد است 
یوسف شدنت را چه کنم...چاه زیاد است...

دلتنگ تر از شازده ی کوچک قصه،
هستی و به سیارک من راه زیاد است...

تنهایم و تنهایم و تنهایم و تنها...
همدم شده کم...آدم همراه زیاد است

تقدیر قشنگیست که در بازی شطرنج؛
آیینه به دستان تو ...و شاه زیاد است... 

امشب شب مهتابی آقای غزل هاست
تصویر تو در مردمکم....ماه زیاد است...! 

من شاعر چشمان قشنگت شدم اما
از دست تو در هر غزلم آه زیاد است..



شانس چیست؟

بهترین تعریفی که برا شانس پیدا کردم اینست:

شانس نام مستعار خداست انجا که نمیخواهد امضایش پای داده هایش باشد.

شانس همون کار مثبتی هست، که تو در طبیعت انجام دادی و

طبیعت به تو، یک کارخوب یا یک انرژی‌مثبت بدهکاره. 

و باید به تو، یک سود بده یا یک انرژی مثبت برسونه. 

چند راه بازگشت انرژی: 

از نظر سنتی:
تو نیکی میکنو در دجله انداز،
که ایزد در بیابانت دهد باز


از نظر قرآن:

هر کس ذره‌ای بدی و خوبی کند 

به او بازمیگردد

از نظر بودا:

قانون 'کارما' یعنی هر چیزی 

کار ماست و به ما بر میگرده. 

از نظر متافیزیک:

انرژی در طبیعت از بین نمیرود. وقتی انرژی‌ای رها 

میکنی حالتش عوض میشه و بر میگرده. 


نظم و شعوری در طبیعت حاکمه که قابل انکار نیست. 

هیچ کس، حتی کسی که خدارو قبول نداره، نمیتونه مثلاً: جاذبه زمین رو انکار کنه. 

مثلا آب در 100درجه میجوشه؛ 


مواد شادی آور مغز

سه ماده شیمیایی در مغز که عملکرد شادی و نشاط ما را فراهم می آورند عبارتند از : سروتونین ( Serotonin )، نورآدرنالین ( Noradrenalin ) و دوپامین ( Dopamine )

اولین پیام آور ماده شادی آور مغز سروتونین

سروتونین یکی ازنروترنسمیترها یا ناقل‌های عصبیِ فعال در سیستم عصبی مرکزی و دستگاه گوارش است.
نقش سروتونین در لوله‌ی گوارش این است که هضم غذا را کنترل می‌کند درحالی‌که در سیستم عصبی مرکزی نقش کنترل خلق و خوی، خواب، اشتها، قدرت یادگیری و حافظه را بر عهده دارد. سروتونین همچنین در ساخت استخوان‌ها نیز نقش دارد. کمبود این هورمون در خون باعث افزایش حالاتی مانند افسردگی، دلهره، دردهای میگرنی، فشارخون بالا و بی‌خوابی می‌شود.
بسیاری از تحقیقات نشان داده که کمبود سروتونین ممکن است بر خلق و خو تاثیر داشته و منجر به بروز افسردگی، وسواس، اضطراب، هراس و خشم بیش از حد می گردد.

عامل خواب راحت شما
 برای آن که شما بتوانید خواب راحتی داشته باشید ، سروتونین باید عملکرد مناسبی داشته باشد. در واقع، سروتونین مسئول اطمینان یافتن از این مسأله است که فیزیولوژی بدن شما برای خواب تنظیم شده باشد. اگر سروتونین کارش را به خوبی انجام ندهد، شما هر چقدر هم که تلاش کنید نمی توانید خواب آسوده و راحتی داشته باشید .
تنظیم کننده ساعت بدن
 درون مغز همه ما «ساعت» دقیقی قرار دارد. این ساعت مانند رهبر ارکستر عمل می‌کند. همان‌گونه که رهبر ارکستر باعث می‌شود تا تمام سازها با ریتم یکنواختی بنوازند، ساعت بدن نیز تمام کارهای مختلف بدن شما را هماهنگ کرده و آنها را با ریتم یکسانی به حرکت در می‌آورد. ساعت بدن در اعماق مرکز مغز و در میان گروه کوچکی از سلولها که به نام غدّه صنوبری ( Pineal Gland ) معروفند، قرار دارد. درون غدّه صنوبری، منزلگاه پیام‌‌آور سروتونین است که محرّک اصلی ساعت بدن می‌باشد. هر روز، سروتونین از نظر شیمیایی به ترکیب دیگری به نام مِلاتونین ( Melatonin ) تبدیل می‌شود و سپس ملاتونین دوباره به سرتونین تبدیل می‌گردد. این چرخه، دقیقاً ۲۵ ساعت طول می‌کشد و این ساعت بدن شما را تشکیل می‌دهد. بیست و پنج ساعت؟ بله. اگر شرایط محیطی تغییر نکند این چرخه ۲۵ ساعت به طول می‌انجامد. امّا اگر شخص در یک محیط طبیعی با تغییرات روشنایی روز و تاریکی شب قرار داشته باشد، غدّه صنوبری به طور خودکار، خود را با ۲۴ ساعت شبانه‌روز تنظیم می‌کند. یعنی غدّه صنوبری به طور خودکار چرخه‌اش را با طول یک شبانه‌روز در کره زمین تطبیق می‌دهد. کلّ فرایند تنظیم ساعت بدن با ساعت کره زمین در حدود سه هفته طول می‌کشد.

چرخه ۲۴ ساعته بدن از اهمیت زیادی برخوردار است و خواب و بیداری شما را تنظیم می‌کند. هر شامگاه، ساعت بدن، فیزیولوژی شما را برای خواب تنظیم می‌کند و پس از مدتی، ساعت بدن، فیزیولوژی شما را برای بیدار شدن تنظیم می‌نماید. آنگاه شما از خواب بیدار شده و احساس تازگی و سرحالی می‌کنید. همان گونه که پیش از این گفتیم، ساعت بدن، هماهنگ کننده ارکستر فیزیولوژیک شماست. سه نوازنده اصلی این ارکستر عبارتند از: دمای بدن، هورمون استرس ستیز و چرخه‌های خواب شما. هر یک از این سه عامل باید توسط ساعت بدن به نحو مناسبی هماهنگ گردند تا شما بتوانید خواب راحتی کنید و سرحال از خواب بیدار شوید.
۱٫ ساعت بدن و دمای بدن شما
 هر ۲۴ ساعت، دمای بدن شما در یک چرخه از بالا به پائین و بالعکس، در حدود یک درجه تغییر می‌کند. هنگامی که زمان بیدارشدن و فعّال شدن است، دمای بدن شما کمی افزایش می‌یابد و هنگامی که موقع خوابیدن است، دمای بدن کمی کاهش می‌یابد. به همین دلیل است که برای اغلب افراد، خوابیدن در شبهای بسیار گرم، خیلی سخت است. برای آن که شخص بهترین خواب را داشته باشد، ترموستات بدن باید درجه حرارت را در شب، کمی پائین بیاورد. این زمانبندی توسط ساعت بدن شما تنظیم می‌گردد.
۲٫ ساعت بدن و هورمون استرس ستیز شما
 در بدن ما هورمونی به نام کورتیزول ( Cortisol ) وجود دارد که وظیفه‌اش مقابله با استرس است. هنگامی که ترشح کورتیزول زیاد است، بدن در «وضعیت جنگی» قرار می‌گیرد و برای مقابله با شرایط استرس‌زا آماده می‌شود. به طور معمول، شبها که فرد برای آسودن و خوابیدن آماده می‌شود، سطح کورتیزول به نحو قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌یابد. همانند دمای بدن، بالا و پائین رفتن سطح هورمون استرس ستیز شما نیز باید در طول ۲۴ ساعت به نحو مناسبی تنظیم شود تا شما بتوانید خواب راحتی بکنید و سرحال از خواب بیدار شوید.
۳٫ ساعت بدن و چرخه‌های خواب شما
 پس از خوابیدن، خواب فرد عمیقتر و عمیقتر می‌شود تا سرانجام به مرحله خواب کاملاً عمیق می‌رسد. سپس خواب او سبکتر و سبکتر می‌شود تا فرد به مرحله خواب دیدن می‌رسد. آنگاه کل این چرخه دوباره تکرار می‌شود. زمان این چرخه حدوداً ۹۰ دقیقه به طول می‌انجامد. در اوایل شب، مدّت زمان بیشتری از این چرخه در مرحله خواب کاملاً عمیق می‌گذرد و به تدریج، هر چه به صبح نزدیکتر می‌شویم، زمان صرف شده در این مرحله کاهش می‌یابد و زمان بیشتری در مرحله خواب دیدن صرف می‌شود. برای آن که فرد خواب راحتی داشته باشد، این الگوی خواب باید به نحو مناسبی برقرار گردد. و البته این چرخه توسط ساعت بدن شما تنظیم می‌گردد.
استرس خواب شما را از بین می‌برد.
ساعت بدن برای تنظیم‌ هارمونی مناسب دمای بدن، هورمون استرس‌ستیز و چرخه‌های خواب شما نقش اساسی دارد. به عبارت دیگر، برای آن که خواب راحتی داشته باشید و سرحال از خواب بیدار شوید، ساعت بدن شما باید به خوبی عمل کند. سروتونین، که یکی از پیام‌آوران شادی است، محرّک اصلی ساعت بدن شماست. اگر استرس باعث کاهش سروتونین گردد، حرکت ساعت بدن شما متوقف می‌شود یا با اختلال روبرو می‌گردد. بنابراین، نعمت خواب راحت را از دست خواهید داد.
از آنجا که معمولاً سروتونین نخستین پیام‌آور شادی است که تحت استرس از کار می‌افتد، نخستین علامت استرس بیش از حد، معمولاً عدم توانایی در داشتن خواب راحت است.

دومین پیام آور شادی نورآدرنالین: انرژی بخش

نورآدرنالین یک نوروترانسمیتر یا ناقل عصبی است که کاهش آن بر اثر ایجاد آسیب در ناحیه لوکوس سرلئوس«locus coeruleus» باعث بروز بیماری ام اس می‌شود.
سلول‌های عصبی در این قسمت از مغز منبع اصلی این ماده شیمیایی محسوب می‌شوند که نقش مهمی در سیستم ایمنی مغز و جلوگیری از بروز التهابات دارند.
پژوهشگران تاکید دارند که آسیب در ناحیه مغزی یاد شده و کاهش نورآدرنالین حاصل از آن منشا بسیاری از بیماری‌های عصبی است. کاهش ماده شیمیایی موسوم به «نورآدرنالین» در مغز در ابتلا به بیماری «ام اس» نقش مهمی دارد.

به احتمال زیاد، همه شما نام «آدرنالین» را شنیده‌اید. هنگامی که می‌ترسید، آدرنالین از غدد آدرنال به جریان خون شما سرازیر می‌شود. ضربان قلب شما تندتر می‌شود، جریان خون از پوست و روده‌ها به سمت عضلات منحرف می‌گردد و عرق بر روی پیشانی و کف دستتان ظاهر می‌شود. به عبارت دیگر، بدن شما برای «مقابله» آماده می‌شود. نورآدرنالین که از خانواده آدرنالین است، یکی از پیام‌آوران شادی است و وظایف بسیار مهمی در سیستم اعصاب دارد. یکی از این وظایف که در اینجا بیشتر مورد نظر ماست، نقش نورآدرنالین در تنظیم سطح انرژی است. عملکرد مناسب نورآدرنالین در مغز برای احساس انرژی داشتن ضرورت دارد.
افرادی که فاقد نورآدرنالین کافی باشند، رفته رفته خموده و کسل می‌شوند و انگار انرژی برای انجام هیچ کاری ندارند. فعالیت مغز با نورآدرنالین کم، همانند حرکت ماشین با باتری خراب است. دیر یا زود، ماشین روشن نخواهد شد.

سومین پیام آور شادی دوپامین: شادی و درد شما

همان گونه که احتمالاً می‌دانید، مرفین و هروئین، قویترین مواد شناخته شده برای رهایی از درد و ایجاد سرخوشی هستند. مدتها اعتقاد بر این بود که آنها رفتاری مشابه به یک مادّه شیمیایی ناشناخته ولی طبیعی بدن دارند. اما پیشرفتهای تکنولوژیکی اخیر به کشف مولکولهای طبیعی «شبه مرفین» انجامیده است که در مغز همه ما تولید می‌شود. آنها که اندورفین( Endorphins ) نامیده می‌شوند، مسئول تنظیم لحظه به لحظه آگاهی ما نسبت به درد هستند.

به نظر می‌رسد که با کشف اندورفین، سازوکار طبیعی بدن برای تنظیم درد مشخص شده باشد. به احتمال زیاد، میزان مشخصی از اندورفین همواره در بدن ترشح می‌شود. این میزان ترشح، تحت شرایط خاصی افزایش می‌یابد و باعث می‌شود که فرد حساسیت کمتری نسبت به درد داشته باشد. و بر عکس، تحت شرایطی کاهش می‌یابد و شخص را بیشتر از معمول نسبت به درد حساس می‌سازد.

سطح مختلف اندورفین در افراد بیانگر این واقعیت است که چرا آنها در برابر محرکهای مشابه درد، عکس‌العملهای متفاوتی نشان می‌دهند. در تجربیات پزشکی بسیار دیده شده است که یکنفر با یک آسیب‌دیدگی خاص، ناراحتی اندکی داشته در حالی که فرد دیگری با همان آسیب‌دیدگی، بسیار بیقراری و ابراز ناراحتی می‌کرده است.

حال به سومین پیام‌آور شادی، یعنی دوپامین برگردیم. به نظر می‌رسد که تمرکز دوپامین بر آن ناحیه‌ای از مغز است که درست همجوار محلی است که سازوکار آزادسازی اندورفین قرار دارد. هنگامی که عملکرد دوپامین دچار اختلال گردد، عملکرد اندورفین هم مختل می‌شود. بنابراین، هنگامی که استرس زیاد باعث اختلال در عملکرد دوپامین شود، مقاومت طبیعی بدن در برابر درد نیز از دست خواهد رفت.

دوپامین همچنین «مرکز خوشی» در بدن شما را اداره می‌کند. این ناحیه‌ای از مغز شماست که به شما اجازه می‌دهد تا از زندگی لذت ببرید. هنگامی که استرس، کار دوپامین را مختل کند، مرکز شادی غیرفعال می‌گردد و فعالیتهای شادی بخش دیگر خاصیت‌شان را از دست می‌دهند. با سوء عمل جدّی دوپامین / اندورفین، زندگی دردناک و خالی از هرگونه شادی خواهد شد.
پیامدهای استرس بیش از حد
 هنگامی که سطح استرس به اندازه‌ای برسد که پیام‌آوران شادی را دچار اختلال سازد، چه اتفاقی می‌افتد؟ و چه احساسی در شما به وجود می‌آید؟

نخست آن که ساعت بدن شما از کار می‌افتد. در نتیجه، خوابیدنتان با اشکال روبرو می‌شود و در طول شب چندبار از خواب بیدار می‌شوید و صبح که از خواب برمی‌خیزید بهیچوجه احساس نمی‌کنید که خستگی از تن‌تان در رفته است.

دیگر آن که در خود احساس کمبود انرژی می‌کنید. کمبود تمایل به بیرون رفتن و انجام دادن کاری و کمبود علاقه به دنیای خارج.

سوم آن که احساس درد و ناراحتی می‌کنید. شایعترین دردها در این حالت عبارتند از درد قفسه سینه، شانه‌ها، پشت و گردن. به همراه افزایش حساسیت نسبت به درد، حس لذت بردن از زندگی نیز کاهش خواهد یافت. چیزهایی که پیش از این، سرگرم کننده و شادی‌بخش بودند دیگر این چنین نخواهند بود.

هنگامی که همه این عوارض با هم به سراغ شما آید، دیگر زندگی به نظر شما لذت بخش نخواهد بود. در این حالت است که ممکن است خیلی زود و بابت هرچیز گریه کنید و احساس «افسردگی» نمائید.

پس از این تغییرات عجیب در سیستم بدن شما، احساس اضطراب نیز کاملاً عادی است. چرا خوابم نمی‌برد؟ چرا همیشه درد دارم؟ آیا مشکل قلبی دارم؟ چه بلایی دارد سرم می‌آید؟ در خلال این دوران است که حس می‌کنید نفستان خوب بالا نمی‌آید و دچار درد در ماهیچه‌ها و عضلات قفسه سینه می‌شوید. حتی ممکن است دچار سرگیجه، درد معده و اسهال هم بشوید. استرس باعث می‌شود که بدن شما به نحو عجیب و پیچیده‌ای رفتار کند. تحت این شرایط، اضطراب اصلاً غیرعادی نیست.

ده درصد جمعیت دنیا دچار استرس بیش از حد می باشند. در گذشته، علّت این امر ناشناخته بود و غالباً گفته می‌شد که این افراد  «بیماری روانی» دارند. امّا دنیای پزشکی امروز تشخیص داده است که این عوارض ناشی از اختلال در عملکرد پیام‌آوران شادی فرد است. و این اختلال به نوبه خود در اثر استرس بیش از حد ایجاد می گردد.